تبليغاتX
جواهری در قصر * یانگوم *

جواهری در قصر * یانگوم *

بحث و بررسی سریال جواهری در قصر

... و یانگوم که اینک انگیزه ای تازه و نو برای یادگیری پزشکی دارد به پیش یانگ داک می رود و از او می خواهد که به او تعلیم دهد ...

یانگوم از یانگ داک می خواهد تا به او بیاموزد


سایر خدمتکاران که در داروخانه کار می کردند به این کار معترض می شوند ولی یانگ داک به آنها اثبات می کند که یانگوم مهارت و تجربه استثنایی دارد ...

یکی از خدمتکاران معترض


خبر آغاز یادگیری یانگوم به گوش افسر مین جو می رسد و او  بسیار خوشحال می شود...

افسر مین از یادگیری یانگوم مطلع می گردد


یانگ داک آموزش های پزشکی را به سرعت آغاز می کند و به یانگوم می گوید که باید هر چه او می گوید سریعاً به خاطر بسپارد زیرا او فقط یکبار هر چیز را بیان می کند یانگوم از این فشار آموزش تعجب می کند ولی چون تنها امید بازگشت او به قصر در این حرفه نهفته است سخت کوشش می کند.

کوشش یانگوم در یادگیری


او حتی در حین کار نیز ،  به حفظ مطالب پزشکی می پردازد و از هر فرصتی استفاده می کند...
یانگ داک به او می گوید که باید علایمی که در صورت اشخاص می بیند یادداشت کند ولی با مخالفت مردم شهر مواجه می شود زیرا او یک خدمتکار بود و ...

خیره شدن یانگوم به صورت مردم شهر!


افسر مین جو که از این موضوع مطلع می گردد به سربازان امر می کند تا اجازه دهند یانگوم آنها را معاینه کند و علایم صورتشان را یادداشت کند..

یانگوم و یادداشت علایم صورت سربازان


افسر مین به یانگوم می گوید چطور تمام سربازانش را معاینه کرده ولی او را معاینه نمی کند و...

یانگوم و معاینه افسر مین جانگ هو


یانگ داک از یانگوم می خواهد تا آنچه را که به خاطر سپرده در مورد بیماران توضیح دهد و او در این مرحله بخوبی از عهده آن بر می آید...

مرحله بعدی آموزش یانگوم


در مرحله بعد یانگ داک به یانگوم کتاب های اصلی پزشکی را داده و از او می خواهد همه آنها را حفظ کند و حتی یک خط هم جا نیندازد...

یانگوم و کتاب های اصلی پزشکی !


او نیز شبانه روز به مطالعه کتب اصلی پزشکی می پردازد...

یانگوم و حفظ شبانه روزی کتب پزشکی


نیمه شب یونسگ مشغول غذا دادن به سگ هدیه ای شاه بود که ...

یونسنگ و سگ پادشاه


پادشاه و افرادش حین قدم زدن او را می بینند بانوی منشی های سلطنتی او را مواخذه می کند که چطور با سگی که با شاه قدم می زند چنین رفتار می کند و از او توضیح می خواهد ولی شاه به افرادش می گوید بگذارید برود حتماً دلایل خودش را داشته است!

شاه و افرادش یونسگ را حین غذا دادن به سگ می بینند


خاندان چویی سارریون را برای جانشینی گیومیونگ وارد قصر می کنند و مادام چویی تعلیم آن را به عهده گیومیونگ قرار می دهد ولی مادام چویی متوجه می شود گیومیونگ آن طور که باید به او تعلیمات مرسوم چویی را آموزش نمی دهد!

سارریون تحت تعلیم گیومیونگ


گیومیونگ به مادام چویی می گوید که تعلیمات قبلی اشتباه بوده و اگر تواناییهای ما بیشتر بود نیاز به توطئه چینی نسبت به افراد بی گناه نداشتیم و ...

گیومیونگ و صحبت های صریح


و در آن شب بانوی تشریفات از یونسگ می خواهد تا همراهش برود... و آن شب یونسگ متوجه می شود که پادشاه او را عضوی از بانوان خاص خود قرار داده است!

یونسگ بانوی خاص می شود


در حین ملاقات شاه با یونسگ ، پادشاه از او می پرسد چرا در آن شب در حیاط گریه می کرد ولی یونسگ هیچ جوابی نمی دهد و بسیار می ترسد و حالت افسردگی دارد..

ملاقات یونسگ و پادشاه


فردای صبح آن روز همه متوجه می شوند که یونسگ دیگر یک بانوی ساده آشپزخانه نیست...

یونسگ بانوی خاص


به او اتاق ویژه بانوان خاص داده و همه به او تبریک می گویند حتی مادام چویی و گیومیونگ!

اتاق ویژه برای یونسگ


یونسگ به بانو مین می گوید ماجرای بانو هن و یانگوم را به شاه خواهم گفت! و بانو مین بسیار وحشت می کند و از او می خواهد هرگز چنین کاری نکند زیرا جرم آن ها خیانت بوده و ...

یونسگ قصد دارد ماجرای یانگوم و هن را به شاه بگوید


و اما یانگ داک حتی یانگوم را به خاطر اشتباهات پزشکی اش تنبیه می کند زیرا عقیده دارد یک اشتباه در پزشکی می تواند فردی را بکشد..

یانگ داک ، یانگوم را تنبیه می کند


و اما آموزشات پزشکی یانگوم به تست و شناخت ضربان های مختلف می رسد و یانگ داک متوجه می شود یانگوم در این کار بسیار استعداد دارد...

یانگوم استعدادش در یادگیری ضربان ها


یانگ داک و یانگوم برای معاینه یکی از اشراف که بیماری داشته است اقدام می کنند ولی یانگ داک متوجه می شود که او بر خلاف دستورش از جنسینگ سفید استفاده می کند که برای سلامتی اش مضر است... یانگ داک به شدت عصبانی می شود ولی مرد می گوید که جنسینگ را پزشکی که به تازگی به جیجو آمده به او پیشنهاد کرده است...

تجویز جنسینگ برخلاف تجویز یانگ داک


یانگ داک به سرعت سراغ مردی که فکر می کرد به قصد شیادی به مردم دارو می دهد می رود

یانگوم و پزشک اسبق

ولی یانگوم ناگهان متوجه می شود او همان پزشک سابق شاه است که حس چشایی او را درمان کرده بود...

پزشک اسبق و یانگوم


او به یانگ داک اثبات می کند که کاملاً در اشتباه است و  جیسینگ خشک بخارپز شده برای بیماران تب دار مفید است و او قبلاً زمانی مجبور بوده است با وجود تب شدید از جیسینگ استفاده کند...
لذا یانگوم از وی می پرسد چه بیماری داشته که مجبور شده است از جیسنیگ سفید استفاده کند او می گوید حتی زمانیکه در ادویه خانه بوده است تومور داخل شکمی داشته است و قبل از ملاقات یانگوم کاملاً نا امید از درمان در راه مرگ سریع تر بوده است ولی اینک به دنبال درمان است و جیسینگ زمان بیشتری به او می دهد...

یانگوم به پزشک اسبق شاه هدف از پزشکی خود را می گوید


پزشک سابق به یانگوم می گوید که او پزشک خوبی خواهد شد و بسیار در این راه پیشرفت می کند ولی یانگوم به او می گوید که هدف او پزشکی نیست بلکه او می خواهد بدین وسیله به قصر دوباره بازگردد و انتقام بگیرید.. پزشک اسبق بسیار خشمگین می شود به یانگوم می گوید چطور می تواند با خشم درونی و کینه انتقام طبابت کند و او می گوید جلوی کارش را خواهد گرفت!!!
یانگ داک پزشک اسبق را به پیش یک تبعیدی می برد و به او می گوید این تبعیدی همان بیماری او را دارد و درمانش را می داند .. پزشک اسبق بسیار شگفت زده می شود...

تبعیدی با بیماری مشابه پزشک اسبق شاه


یانگ داک ماجرای جالبی از پزشک شدن خود را برای یانگوم و پزشک اسبق تعریف می کند

پزشک اسبق و یانگوم در حیرت

 او می گوید که در گذشته شبیه یانگوم حرفه پزشکی را به خاطر انتقام برگزیده زیرا همان تبعیدی که اینک در این وضع گرفتار است روزی افسر قصر بوده و باعث خودکشی کردن مادر و پدرش شده و خانواده وی را به فساد متهم کرده است او بیان می کند که اگر مرد بود فنون رزمی می آموخت تا انتقام بگیرید ولی چون زن بود به دنبال حرفه پزشکی رفت...

یانگ داک و داستان پزشکی او


و همچنین می گوید هنگامیکه سایر پزشکان فقط مهارت درمان را می آموختند من مهارت درمان و کشتن را فرا می گرفتم...
او از پزشک اسبق سوال می کند هم اینک آیا مجبورم او را درمان کنم؟
پزشک اسبق به پیش افسر مین جو می رود و از وی می خواهد از قدرتش استفاده کند و یانگ داک را مجبور به درمان تبعیدی کند ولی مین جو مخالفت می کند...

پزشک اسبق و تقاضا از مین جو جهت جلوگیری یانگ داک


در نهایت یانگ داک دوباره باز می گردد و تبعیدی را با وجود خشم درونی مداوا می کند و به یانگوم پیشنهاد می کند قبل از بازگشتن به قصر ابتدا خشم درونی خود را از بین ببرد...

یانگ داک تبعیدی را با وجود تنفرش درمان می کند


یانگوم به سوی ساحل جزیره می رود و به حرف های یانگ داک فکر می کند...

یانگوم ، ساحل و تفکر

http://www.Daejanggeum.org

http://www.Daejanggeum.org

http://www.Daejanggeum.org

http://www.Daejanggeum.org

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:36  توسط امین (مدیر وبلاگ)  | 

سلام دوستان.

یه عکس دیگه از یانگوم که تو لینک می دم حجمش بالاست.

یانگوم بزرگ.................................

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:35  توسط   | 

سلام دوستان.

خسته نباشید .

اینم عکسی از یانگوم بزرگ .

یانگوم

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:26  توسط   | 

سلام دوستان اینم عکسی از بانو هن .امیدوارم تکراری نباشد.

مادام هن

 

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:18  توسط   | 

مسافرشهرغمی                      غریبی مثل خودمی

توصورتت پرازغمه                      غصه داری یه عالمه

دوست داری درد دل کنی            دلت گرفته از همه

غریبه توی غربت                       نگی چی شد محبت

بگی می گن دیوونست              حرف هاش چه بچگونست

تقصیرآدما نیست                       این همه درد دوانیست

آب قنون ونفس                         کجا اومدی توقفس

توهم مثل همه ی ماها              سردوراهی موندی و

دل روبه دریاها زدی                    گفتی غریبی بهتره

واسه همه دربه درها                   این دیگه راه آخره

تو شک وتوی تردید                    چشمات کجا رو می دید

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:42  توسط   | 

جهت مشاهده عکس با اندازه واقعی بر روی عکس کلیک کنید

چنگ

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:28  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:22  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:19  توسط   | 

سلام دوستان شاید بیشتر شما از یکی دو هفته پیش تا حالا این تصویر را دیده باشید

بله این کار می تواند کار دشمنان باشد

من هم این تصویر را گذاشتم تا اگر اهیانا کسی ندیده باشد ببیند.

لینک تصویر

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:9  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 19:4  توسط   | 

 عکس ۱                                     عکس ۲

                                 

 

این متن اصلا ربطی به عکس ها نداره ...!!!

نمی دانم چرا اما می دانم که تورا دوست دارم. نه ، یادم آمد چون تو بهترین و پاکترین هستی .چون از جنس فرشته ها هستی ، زیرا خوش قلب ترین زیبای جهانی ، و در قلب خشک من ریشه دواندهای، آری همان قلبی که سالهاست در گرو عشق نازنینت است و من اگر چه از تو دورم اما با یادت که بهترین یادگار است زنده ام و آرزویم خوشی قلب پاکت است و بدان هرکجا که باشی در قلب من تنها هستی و تا باد با یاد تو خواهم .

 

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:56  توسط   | 

 یون سنگ در دو نما از یک عکس.در مورد سایر بازیگران هم بمرور برایتان کار خواهم کرد

عکسی از یون سنگ

همین عکس در نمایی دیگر

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:39  توسط   | 

دوستان عزیزم یادتان هست گفتم از خانم لی تو کره تقریبا هر چه بخواهید وجود داره؟خب اینم عروسک مدل یانگومی که شبیه به طرح باربی هست والبته دو طرح دیگه که لینک دانلودشو در قسمت پایین عکس گذاشته ام.منتظر چیزهای عجیبتر از او باشید.

عروسک خانم لی

عروسک یانگوم 1

 

عروسک یانگوم 2

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:29  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:37  توسط   | 

دوستان عکسهای زیبایی از خانم لی در تبلیغات شرکت ال جی وجود دارد که بمرور برایتان خواهم گذاشت ضمن اینکه می توانید این عکس با اندازه اصلی آنرا نیز بگیرید.

خانم لی در تبلیغات ال جی

دانلود سایز اصلی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 12:47  توسط   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 11:39  توسط   | 

سلام دوستان.

اینم عکسی ار افسرمین .که واقعا بهترین است.

افسرمین

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 23:8  توسط امین (مدیر وبلاگ)  | 

خیلی وقته که دلم برای توتنگ شده

قلبم ازدوری تو بدجوری دلتنگ شده

بعدتوهیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه ازدلم رفتنی نیست

حرف عشق تو رو من با کی بگم

همه حرفا که آخه گفتنی نیست...

http://www.Daejanggeum.org

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 22:4  توسط امین (مدیر وبلاگ)  | 

سلام دوستان.

اینم عکسی از یانگوم بزرگ.

یانگوم

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:40  توسط امین (مدیر وبلاگ)  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:22  توسط   | 

سلام دوستان عزیزم در مورد خلاصه قسمت ۳۰ آقا امین باید لطف کنند وبگذارند .برای ایشان مشکلی پیش آمده پس لطفا کمی صبور باشید.این عکسها برای قسمت دیشب است که سکانس یون سنگ وسگ حذف شده بود که آنرا برای اطلاع دوستان عزیزم می گذارم.حالا خودم ماندم چرا تلویزیون این سکانس را نشان نداد؟

یون سنگ سگ  پادشاه را میبیند

یون سنگ وسگ پادشاه                                                        سگ را نوازش میکند

یون سنگ وسگ پادشاه                                                       سگ را در بغلش میگیرد

یون سنگ وسگ پادشاه                                                        بیاد دوست از دست رفته اش می افتد و به فکر فرو می رود.....

http://www.Daejanggeum.org

یون سنگ وسگ پادشاه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 14:51  توسط   | 

این و یکی از خواننده های محترم یرام پست کرده از ایشون متشکرم

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:44  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:41  توسط   | 

به علت بزرگ بودن عکس ها رو ادامه مطلب مشاهده کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:28  توسط   | 

این روزا صدا سیما کارای میکنه آدم شاخ در میاره :

1-     جدیداً برای اینکه مردم و تشنه قسمت بعد کنند خلاصه ی قسمت بعد رو تبلیغ می کنه هیچ چیزش معلوم نیست یه نکنه جالب اینکه اسم یانگوم را به صورت (Lee Young He) می نویسند و همان طوری هم تلفظ می کنند در صورتی در تیتراژ آغازی سریال به صورت آشکار (Lee young ae) تلفظ می کند و در تمام سایت ها و مراجع معتبر به صورت دوم تلفظ می شود

2-     اون شاتی رو که یکی از نویسندگان محترم نوشته بود یادتان هست که مین جانگو دست یانگوم را گرفته بود که همه حتی خود من پیش بینی می کردم که امکان ندارد به نمایش در آید با کمال تعجب دیدم در تیتراژ پایانی سریال به صورت کاملا آشکار نشان داد.

 

واقعا که نمیشه کارای صدا و سیما رو پیش بینی کرد.     

 

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:18  توسط   | 

سلام دوستان.

اینک عکسی از خانم لی:

یانگوم

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:2  توسط   | 

سلام دوستان.

خسته نباشید.

از به بعد این فیلم دیدنی است.

اینم ۲ عکس از بانو هن.

عکس1

عکس2

موفق باشید

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 11:59  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:42  توسط   | 

از امشب ماجراهای دوست داشتنی ما وارد مرحله جدیدی شد که سرانجام به تسویه حساب با تمام آدمهایی که الان حرصشان را می خورید ختم می شود.از این ببعد هیچ قسمتی را از دست ندهید.

آغاز راه انتقام

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 23:28  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:13  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:12  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:10  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:9  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:8  توسط   | 

دوستان سلام.برای احترام به درخواستهای بعضی از دوستان این مطلب را کار می کنم وادامه خواهم داد باتوجه به اینکه بینندگان زیاد با توقعات مختلف و سلیقه های مختلف داریم این مطلب ومطالب آینده را به احترام آن سری از بیننگان کار می کنم.

دوستان کوچک ما با صحنه عجیبی روبرو میشوند

تعجب یانگوم ویون سنگ کوچک                                                          البته تعجب یون سنگ بیشتر است!

تعجب بیشتر یون سنگ                                                          خیانت به شاه در روز روشن ببخشید شب تاریک!

خیانت                                                         نگاه در نگاه...

نگاه در نگاه

نگاه در نگاه

احساسات عاشقانه!

احساسات عاشقانه!

یانگوم ویون سنگ کوچک ما نمی توانند ببینند!

تعجب یانگوم و یون سنگ                                                         دوستان عزیزم بزودی با ناگفته های دیگر از قسمتهایی که تابحال دیده ایم در خدمت شما خواهم بود

                                                                           

http://www.Daejanggeum.org

    

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:4  توسط   | 

من برای اینگه بتونم به بهتر با شما در ارتباط باشم دوباره ایمیلم میزارم نظرات تان را(البته اگر ارتباطی با موضوع نوشته شده نداشت) به این جا میل کنید  

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:1  توسط   | 

سلام دوستان.

من فعلا این عکس را می گذارم و دیگر تا شب مطلبی نمی دهم تا مطالب دوستان مورد بازدید قرا بگیرد.

این عکس هم افسر مین است.

افسرمین

http://www.Daejanggeum.org

http://www.Daejanggeum.org

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 12:28  توسط   | 

سلام دوستان.

خسته نباشید.

اینم ۳ تا عکس از خانم لی....یا همان یانگوم خودمون.

عکس اول

عکس2

عکس3

موفق باشید.

http://www.Daejanggeum.org

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 12:3  توسط   | 

سلام دوستان اینم عکسی از سر آشپز داگو و افسر مین.

سرآشپز داگو

افسرمین

من از الان به بعد عکس هایی را که بیش از یکی هستند را در لینک براتون قرار می دهم تا وبلاگ راحت تر باز شود.

با تشکر از میثم جان.

موفق باشید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:51  توسط   | 

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبي است
خواب گل مهتابي است


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:34  توسط   | 

تصمیم گرفتم که از این به بعد عکس های خانوم لی یونگ آی را در سایر فیلم های که بازی کرده است نیز تو وبلاگ بذارم به  همین دلیل یه عکس از خانوم لی در فیلمی به نام jsa که در اون به به عنوان یک نظامی زن بازی کرده است بذارم.

عکس یانگوم در فیلم jsa

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:27  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 2:8  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 2:5  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 1:56  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 1:54  توسط   | 

سلام خانم لی.امیدوارم حالتان خوب باشد.من میثم هستم پسری ۲۴ ساله از سرزمین کهن ایران.از غرب آسیا وکیلومترها دورتر ازتو.خیلی وقت نیست که با تو آشنا شدم در و.اقع پس از پخش مجموعه جواهری در قصر از ایران بود که تو را شنا ختم وتو محبوبم شدی محبوبیتی بی اندازه قبل از آن من پسری بودم تنها وغمگین ونا امید غمگین از گذشته وناامید از آینده زندگی ام اسیر بادهای خزان بود وبرای رهایی از آن احتیاج به خون تازه ای در رگهایم بود روزها گذشت و من در یکی از روزهای تعطیل کشورم برای اولین بار مجموعه زیبای جواهری در قصر را دیدم با دیدن آن تکانی عجیب به قلبم وافکارم وارد شد آن دختر کوچک چه زیبا به آدم درس می داد تا اینکه تو آمدی وای که ورودت تغییر مسیر زندگی ام بود از همان لحظه اول که تو را دیدم حس عجیبی به مجموعه وبه تو پیدا کردم با دیدن هر قسمت عطش من برای قسمت بعدی بیشتر وبیشتر می شد.خدا خدا می کردم روز های هفته زودتر بگذرد تا جمعه شود وقسمتی دیگر چند قسمتی به این شکل تحمل کردم ولی دیگر صبرم تمام شد ودیگر نمی توانستم تحمل کنم وخوشبختانه از یکی از وبلاگهای کشورم آگهی فروش مجموعه به صورت کامل را دیدم هیجان واحساسم در آن لحظه فراموش نشدنی بود ودر اولین فرصت سفارش آنرا به آن وبلاگ دادم وبلاگی که بعد ها ماجراهای زیادی با آن داشتم مجموعه به دستم رسید وشروع کردم به دیدن با شادی ات زندگی می کردم وبا غم وسختیهایت می گریستم وقتی بانو هن مرد وتو تنها شدی مثل دیوونه ها گریه می کردم چقدر قشنگ بازی می کردی چقدر بااحساس وتو کم کم وارد کلبه احساس وقلبم شدی روز به روز محبوبتر میشدی و من برای پیدا کردن عکسهای زیبایت اینترنت را زیر و رو می کردم.در این مدت به آن وبلاگ هم می رفتم چون مجموعه را از آنجا گرفته بودم و برایم خیلی عزیز بود مطالب زیبا وزیادی آنجا بود قشنگ و دوست داشتنی به این خاطر شروع کردم به نظر دادن و نام مجنون یانگوم را برای خودم انتخاب کردم ونظراتم شروع شد ماجرا از آنجا شروع شد که سر یکی از مطالب که مربوط به امضای تو بود با شخصی جر وبحث کردم.تو چگونه می توانستی کینه ای باشی؟چگونه آن شخص به خودش اجازه میداد با فال قهوه بگه تو کینه ای هستی تا جا داشتم ازت دفاع کردم.روزها گذشت ودر روز سیزده فروردین که روز طبیعت ماست قبل از اینکه از خانه خارج شویم تصمیم گرفتم ایمیلهایم را چک کنم.ناگهان ایمیل تازه ای دیدم از مدیر آن وبلاگ  از امین عزیز که دعوتم کرده بود به نویسندگی وبلاگ.باور نمی کردم من؟نویسندگی؟گفتم شاید شوخیه ودر جواب گفتم چگونه می توانم کمکتان کنم.جواب ایمیل تکانم داد.پسورد برایم گذاشته بود وحالا من نویسنده شده بودم.خدایا من ونویسندگی؟منی که از روی سادگی کلمه آپلود را چند باری بیشتر نشنیده بودم ونمی دانستم چگونه باید مطلب اضافه کنم حالا نویسنده بودم واگر داداش کوچکم نبود که کمکم کند واصول اولیه را بمن بگوید روزهای زیادی طول می کشید تا من بفهمم چکار کنم.هیچ وقت روزی که اولین کارم را در وبلاگ گذاشتم فراموش نمی کنم در آن لحظه گفتم مثل تو که وقتی غذا درست می کردی می خواستی لبخند رضایت روی لب طرف بنشیند منم اینقدر تلاش می کنم تا با کارهایم بینندگان از من راضی باشند و بعد مطلب را ثبت کردم واین شروع جنون کاری من بود.شب وروز وقت بی وقت دیگه برایم زمان مهم نبود شب چیه خواب چیه استراحت چیه؟حالا می توانستم از کسی که دوست داشتم بگویم حالا می توانستم با قلمی که داشتم از مجموعه واز دوست داشتن وعشق بگویم.شروع کردم. با قلبی ساده و عاشق شروع کردم وبینندگان عزیز روز به روز با نظرات ودلگرمی هایشان عزم مرا راسخ تر وتلاشم را بیشتر می کردند.کم کم احساس عجیبی به وبلاگ پیدا می کردم کم کم دوستان زیادی پیدا کردم که همیشه مرا مورد لطف قرار می دادند ومن در مقابلشان شرمنده بودم.ماهها گذشت و وقتی به خودم آمدم که دیدم وبلاگ ما وبلاگ شماره یک وطن شده ودر موتور گوگل رتبه اول جستجو را بدست آورده بود چه خوشحالی از این بیشتر؟حالا من یک خانواده بزرگ داشتم خانواده ای که یکدل وباصفا بودند.خانواده ساده ای که برایم روز به روز عزیزتر میشدند.لی عزیزم روز تولدم که آنرا با دوستان در وبلاگ جشن گرفتم نبودی ببینی که دوستان با نظرات زیبایشان چگونه اشکم را در آوردند چقدر احساس چقدر حس زیبای دوستی.آنروز تولد از به یاد ماندگارترین روزهای زندگی ام شد.دوستان صمیمی من بارها می گفتند میثم برو استراحت کن مریض میشی ولی آنها از علت اینهمه تلاش خبر نداشتند.دلیل اصلی بینندگان وهموطنان عزیزم بودند ولی دلیل عاطفی بزرگی پشت این همه تلاش بود وآن تو بودی .من برای قلب خودم کار می کردم برای کسی که بی اندازه دوستش داشتم.آیا احساس خستگی برایم معنی داشت؟چه شب هایی که تا صبح بیدار ماندم فقط برای اینکه از تو کار کنم وتو همیشه در خلال کار جلوی چشمم بودی وبه من دلگرمی می دادی دیگر معنی خواب واستراحت را فراموش کرده بودم لی عزیزم حالا من غمگین نیستم بلکه خوشحالم حالا امیدوارتر از همیشه هستم حالا دیگر تنها نیستم بلکه خانواده بزرگی دارم که دوستان زیادی در آن دارم.خانواده باصفا و صادقی که تو رو دوست داشتند بانو هن را دوست داشتند....خانم لی من این خانواده بزرگ را هدیه شما می بینم  واینهمه دوستی وخاطرات خوش را از شما به یادگار دارم.اگر قبلا در گفتن اینکه دوستتان دارم می ترسیدم که مسخره ام کنند ولی حالا راحت وساده سرم را بالا می گیرم واز دوست داشتن تو صحبت می کنم چون خیلی بهت مدیونم.حالا دیدن تو برایم یکی از اهداف زندگی ام شده و مطمئن باش بخاطر روند رو به رشدی که شروع کرده ام روزی تو را خواهم دید.برایم فرق نمی کند چند ماه چند سال..فقط دیدن تو وتشکر از تو به خاطر همه چیز..مطمئن باش روزی مرا خواهی دید که با پیام تشکر خودم و دوستانی که ازتو تشکر کرده اند برای دیدنت خواهم آمد وآنروز وقتی تو رادیدم........لی عزیزم دلم می خواهد هر شب وقتی به آسمان نگاه می کنم چهره زیبایت را در نور ماه ببینم وبرایت آرزوی موفقیت و شادی در زندگی ات کنم ودر کنارش یک آرزو برای خودم برای تو.امیدوارم که زندگی ات همیشه بهاری باشد.با تشکر میثم ایران اردیبهشت۸۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 23:3  توسط   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 22:44  توسط   | 

اینم یه عکس از یانگوم که عینک آفتابی داره و فکر کنم که تیپ شم عالیه

اگه نظرتون اینه که یانگوم تو این عکس خوش تیپه بگین!!!!!!!

اینم از عکس::

عکس خوش تیپ یانگوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 14:9  توسط   | 

سلام دوستان.

این عکس با سایر عکس های که گذاشتم تفاوت دارد.

افسر مین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:33  توسط   | 

سلام دوستان

 این عکس را که می بینید نشان می دهد انگشت یانگوم قطع شده.

شاید شبیه سازی باشد.

ولی ببینید

ای وای

عکس:۲

ای وای

عکس۳:

ای وای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:31  توسط   | 

سلام دوستان .

خسته نباشید.

اینم عکسی از افسر مین:

 افسرمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:27  توسط   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:27  توسط   | 

سلام عزیزان.با وجود گذشت چهار سال از پخش این مجموعه در کشور کره محبوبیت خانم لی نه تنها کمتر نشده بلکه روز به روز اضافه می شود ودر کشور کره تقریبا از هر کالا یا از هر چیزی که فکر می کنید از این بازیگر پیدا خواهید کرد.این عکسی که می بینید مربوط به تبلیغات خانم لی برای جواهراتی قیمتی به نام  cleopatra  می باشد .جالب است بدانید بر طبق اصل این مطلب شرکتی که خانم لی این تبلیغات را برایشان کار کرده تقریبا تا مرز ورشکستگی پیش رفته بودند ولی با همین تبلیغات وسود سرشار حاصل از فروش این سری جواهرات به شرکتی بزرگ تبدیل شدند!

خانم لی وتبلیغات جواهرا CLEOPATRA

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 9:12  توسط   | 

 

 چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری

 

 چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی

 

( شكسپير)

 

 

 این سالها نیست که عمر ما را می سازد بلکه لحظه هاست

 

 

 هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش


چيزي رو بنويس که بتوني پاش امضا کني


چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي


(ناپلئون)



 انسان همچون رودخانه است ، هرچه عميقتر باشد آرام تر

 

و متواضع تر است


 مثل آلماني:


افتادن در گل و لاي ننگ نيست، ننگ در اين است که آنجا بماني .

 بزرگترين پند زندگي اين است كه گاهي احمق ها درست

 

 مي گويند.!

 

(چرچيل)



 افکار خوب معمار و آفرِيننده هستند و آرزو قلابي است

 

که هرچيز را به جانب ما مي تواند بکشد

 

(ديل کارنگي)


 زندگي انسان چيزي نيست جز تفکر او.

(جيمز ويليامز(



 هر حرکتي که چيزي به وجود شما نيافزايد , چيزي از آن خواهد

 

کاست و حرکتي که اثرش خنثي باشد وجود ندارد !

(ديل کارنگي(

 بگذاريد وبگذريد.ببينيد ودل نبنديد.چشم بياندازيدودل نبازيدكه

 

دير يازود بايد گذاشت وگذشت.

 

علي(ع)


 لقمان خطاب به فرزندش : پسرم بزرگترين نفرين آنست

 

 كه همه چيز را تجربه كني

 ولتر : زر اندوزاني كه براي مال دنيا كيسه دوخته اند بدانند

 

 كه لباس آخرت جيب ندارد .

 چبران خليل چبران : بهترين اشخاص كساني هستند

 

 كه اگر آنها را تعريف كرديد خجل شوند و اگر آنها را بد گفتيد

 

 سكوت كنند