... و بالاخره یادداشت های یانگوم به دست بانو چویی می افتد ولی بانو چویی ابتدا تصور می کند که این یادداشت های بانو هن است که در دوران آموزشی خود می نوشته و آن را به یانگوم داده است لذا به آن توجه چندانی نمی کند کتابچه های حسابداری دزدیده شده هم به علت ثبت فقط ورود و خروج کالا ها به کار بانو چویی نمی خورد لذا به یانگرو می گوید آن ها را سریعاً برگرداند یانگوم که متوجه مفقود شدن کتابچه های حسابداری و بالاخص یادداشت های مادرش می شود نگران و با عجله به دنبال آن می گردد و به بانو هن این موضوع را اطلاع می دهد بانو هن می گوید افراد در مورد ثبت رکوردهای حساب نگران هستند و به همین خاطر آن ها را ربوده اند و می گوید آن ها حتماً آن را بر می گردانند چون چیز بدرد بخوری نخواهند یافت...

گیومیونگ کتابچه های ربوده شده را به سرجایش بر می گرداند

ولی در این حین یانگوم به اتاق باز می گردد و او را نگران می بیند با اینکه به او می گوید که او کتاب ها را برداشته ولی یانگرو اظهار بی اطلاعی می کند و ... یانگوم متوجه می شود که یادداشت های مادرش در بین کتابچه ها نیست لذا از یانگرو خواهش می کند آن ها را پس بدهد ولی یانگرو باز هم اظهار بی اطلاعی می کند ...

زمانی که یانگرو در آشپزخانه خود را تنها می یابد شروع به مطالعه یادداشت های مادر یانگوم می کند که ناگهان یونسگ او را می بیند و یادداشت ها را از دست او می گیرد

در این حین بانو هن وارد آشپزخانه می شود و مشاهده می کند که یانگرو و یونسنگ در حال نزاع با هم هستند.
بانو هن یادداشت ها را از دست او می گیرد و سریعاً متوجه می شود که این یادداشت ها برای تنها دوستش میونگی است لذا از یانگرو می پرسد این دفترچه را از کجا آورده او برای تبرئه کردن خود می گوید آن را در کنار درختی یافته و ...

یانگوم که هراسان و نگران هنوز یادداشت های مادرش را نیافته است نگران و آشفته در تفکر و جستجو است...

یانگرو از اینکه یادداشت ها به دست بانو هن افتاده است ناراحت است و از گیومیونگ می خواهد این موضوع را به بانو چویی اطلاع ندهد ولی گیومیونگ می گوید که باید اطلاع بدهیم تا مشکل بیشتری پیش نیاید لذا بانو چویی از این موضوع آگاه می شود و وقتی متوجه می شود که بانو هن آن ها را به گیومیونگ نداده است مشکوک به یادداشت ها می شود و به یانگرو می گوید اگر تو را دوباره مواخذه کرد پافشاری می کنی که آن ها را یافته ای و مراقب یانگوم باش و ببین با چه بانوانی در ارتباط است.

بانو چویی مدتی در مورد یادداشت ها و صاحب آن ها فکر می کند و در ذهن خود به دنبال بانوان قدیمی که احتمالاً صاحب دفترچه هستند می گردد و سرانجام متوجه میونگی می شود...

بلافاصله یانگرو را فراخوانی می کند.. از او می پرسد آخرین مطلب دفترچه در چه زمانی بوده است یانگرو پس از کمی فکر می گوید مربوط به تولد مادر یونسان بوده است! و بانو چویی وحشت زده به سس خانه می رود و سال های قبل را به خاطر می آورد که یانگوم در آشپزخانه به دنبال چیزی می گشت و به هیچ قیمت حاضر به ابراز وجود کردن آن ننموده بود..
او به گیومیونگ می گوید یادداشت ها برای میونگی بهترین دوست بانو هن است ، کسی که من او را کشتم! حالا گیومیونگ فرزند مینوگی بازگشته است تا ...

یانگوم هم با خود فکر می کند اگر کسی یادداشت ها را پیدا کند حتماً آن را به بانو هن می دهد لذا در تردید است که آیا از بانو هن کمک بخواهد یا نه ؟...

ناگهان به فکرش می رسد که بهترین دوست مادرم می تواند به من کمک کند پس به سراغ سرکه خرمالو ده ساله می رود تا ولی هنوز یادداشتی که نوشته بود سر جایش بود...

به آشپزخانه ها سر می زند و سرکه ها را بو می کند تا ببیند کدام بانو از سرکه خرمالو ده ساله استفاده می کند تا شاید بتواند دوست مادرش را بیابد ولی پیدا نمی کند ...
در این حین مشاور همدست با خاندان چویی متوجه وضعیت تجسس ها و پیگیری ها می شوند و منتظر فرصتی برای برگرداندن اوضاع هستند...

گزارشی هم به شاه در مورد انحصارگرایی خاندان چویی و اصراف ها و غیره تقدیم شاه می شود که پادشاه مشاوران را مورد سرزنش قرار می دهد..

همانطور که اطلاع دارید یانگوم نامه مادرش که قرار بود هر وقت بانوی اول شد بخواند را در زیر یکی از ورودی های قصر پنهان می کرد یانگرو که مراقب یانگوم بود از این موضوع مطلع می شود و نامه یانگوم را می دزدد و به گیومیونگ می دهد،گیومیونگ آن را می خواند

و آن را به مادام چویی تحویل می دهد و مادام چویی بسیار عصبانی و هراسزده پس از خواندن نامه را مچاله می کند!!!!!!

در این حین افراد مشاوران چپ قصد دارند متوجه شوند چه کسی تحقیقات را انجام می دهد و چه کسانی به این امور کمک می کنند لذا از آشپز کنگ داگو توضیحاتی می خواهند و آشپز داگو هم طبق معمول ارتباط بین یانگوم ، مین جو و مادام هن را لو می دهد...

زمانیکه دایی چویی متوجه می شود یانگوم فرزند میونگی است به شدت متعجب می شود و با خود می گوید پس پیشگویی درست از آب در آمده و به شدت می ترسد!!!

گیومیونگ افسر مین جو را ملاقات می کند و نصایح و اخطارهای لازمه را به او میدهد !

یانگوم که از تنزل مقام افسر مین جو تعجب می کند از او پرس و جو می کند که گیومیونگ آن دو را می بیند و دوباره حسادت می کند...

بانو هن هم در کمال تعجب ، به بانوان مقصر یکبار دیگر فرصت می دهد تا خود را اصلاح کنند و از این قبل کارها انجام ندهند..

یانگوم دوباره به سرکه خرمالو سر می زند تا ببیند آیا دوست مادرش به آنجا سر زده یا نه...! که متوجه می شود هنوز خبری نیست او به آشپزخانه باز میگردد و متوجه ظرفی می شود که هیچگاه آن را ندیده بوده.. او را بو می کند متوجه می شود آن همان سرکه خرمالو ده ساله است...

از بانوان آینده صاحب ظرف را سوال می کندو.. که در نهایت متوجه می شود که این ظرف متعلق به بانو هن است...!!!
بانو هن هم که غذا را برای پادشاه سرو می کند، پادشاه پس از چشیدن به او می گوید که این سرکه خرمالو به مرور زمان طمع بهتری پیدا می کند و مادام هن متوجه می شود که پس ...
لذا مادام هن به سرعت سراغ سرکه خرمالو می رود که با نامه یانگوم مواجه می شود ...

در نهایت بانوهن و یانگوم همدیگر را می شناسند و یکی از زیباترین و احساسی ترین لحظات سریال جواهری در قصر شکل می گیرد...

